قهرمان ميرزا عين السلطنه
7100
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كه قلب كنيد [ صاحب آن ] هلاك مىشود و تطير زدهاند خوب نيست . عميد الدوله گفت اولا حرف مفت است ، ثانيا هلّاك مىشود نه هلاك . گفت كلاه مال من است يا مال شما . گفت متعلق به حضرت والاست . گفت اگر متعلق به من است هرطور دلم مىخواهد مىگذارم ، به شما چه مربوط است . خندهها باعث سكوت عميد الدوله شد . اذان را در خيابان شاهآباد از عهد سيد ضياء مداومت مىكنند . آنوقت موقع قهوهء ماست . سپس مرخص مىشويم . ظهير الاسلام مخالف احمد شاه بيرون آمديم معتضد السلطنه گفت ظهير الاسلام را در اين خيابان ديدم سلام كرد جواب دادم . گفت چرا به دعوت بنده تشريف نياورديد . گفتم با آنچه جمهورى مسلك است دشمنم . جواب داد بسيار خوب تشريف بياوريد منزل تا عرض كنم . خانهء او از حياطهاى غيرمرحوم آقا وجيه امير خان سردار سپهسالار پسر عضد الدوله برادر عين الدوله است . مرا سينه كرد و داخل خانهء خود [ برد ] . داخل اطاق نشستيم . بدوا گفت من جمهورى نبودم ، نيستم و نخواهم بود . تمام بغض و عداوت من به شاه است و بعد شرحى راست يا دروغ از بىالتفاتى شاه گفت . من ساكت بودم تا زمينهء صحبت به دستم [ آيد ] و از باطن امر مطلع شوم . سپس اظهار كرد شاه بايد خلع شود وليعهد شاه و سردار سپه دو مجلس است با وليعهد در اين باب گفتگو مىكند . راضى نشده . شما هم بيائيد همراه شويد . گفتم براى من نان نمىشود . گفت ها . من روز جمعه سردار سپه را ملاقات مىكنم ، خواهش مىكنم شما را در شوراى نظام با يك مواجب خوبى قبول كند . گفتم ضررى ندارد . كوكوائى « 1 » خورده بيرون آمدم . ختنهسوران جمعه نهم ذيقعده - عذرا خانم صبيهء نصير الدوله زن حاج ميرزا هادى خان پسر مرحوم اشرف الملك ( كه در خمسه كشته يا مرحوم شد و مال او را سالار الدوله برد ) يك پسر دارد ختنه كرده بود ، امروز عصر خانمها ، شب ما دعوت داشتيم . با معتضد السلطنه از خانهء عميد الدوله درشكه نشسته رفتيم . پاى ماشين است . خانه را درست بلد نبوديم . توى كوچه از هركس پرسيدم جواب منفى داد . دائى گفت گوش بايد داد . از هر خانه صداى ساز و ضرب آمد آنجا خواهد بود و همينطور هم شد . خانمها بودند ، همه محرم
--> ( 1 ) - كاكائوئى